شناسه : 37090205
سردار سلیمانی:


سردار قاسم سلیمانی در نخستین گفت‌وگوی تلویزیونی خود ناگفته‌هایی از جنگ 33 روزه و پیروزی حزب‌الله لبنان بر رژیم صهیونیستی را بازگو کرد.

مشروح این گفتگو در ادامه می توانید مشاهده کنید:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین عرض سلام و ادب داریم خدمت شما ایام سوگواری حضرت سیدالشهداست ان شاالله عزاداری های شما قبول باشه دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای برای تبیین نگاه رهبری در موضوعات مختلف در گفتگوهایی با مسئولان و صاحب‌نظران عرصه های مختلف به تشریح دیدگاه های ایشان می پردازد یکی از مسائل مهم که اخیرا هم در گفتگوی ما با دبیرکل حزب الله لبنان نیز مطرح شد مساله جنگ سی و سه روزه بود؛ این جنگ مبدآ تحولاتی در منطقه و جبهه مقاومت شد خدمت شما رسیدیم به عنوان فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شخصی که در ایام جنگ شخصا در صحنه حضور داشتید برای شنیدن تحلیلتان از این رویداد البته شما در کسوت فرماندهی نیروی قدس تا به حال گفتگوی مطبوعاتی به این شکل نداشتید و این اولین گفتگوی مطبوعاتی شما پس از بیست سال خواهد بود ان شاالله به عنوان اولین سوال به بررسی زمینه های وقوع جنگ 33 روزه خصوصا بعد از گذشت 5 سال از حضور آمریکا در منطقه در دو کشور عراق و افغانستان بپردازیم.

 بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام علی رسول الله وعلی آله، الحمد لله الذی هدانا لهذا وما کنا لنهتدی لو لا أن هدانا الله.

السلام علیک یا أبا عبد الله وعلی الأرواح التی حلت بفنائک، علیکم منی جمیعاً سلام الله أبداً ما بقیت وبقی اللیل والنهار.

خدمتتان عرض کنم که در مسأله‌ی جنگ 33 روزه یک عوامل پنهانی داشت که در واقع عوامل واقعی جنگ بود، یک عوامل ظاهری داشت و آشکاری داشت که بهانه‌ی آن درواقع اهداف پنهانی بود که رژیم می‌خواست در مقطعی عمل بکند البته اینکه عرض می‌کنم عوامل پنهانی داشت ما اطلاعاتی نسبت به آمادگی‌های رژیم داشتیم اما اطلاعاتی نسبت به اینکه دشمن می‌خواهد یک هجومی را انجام بدهد در یک غافلگیری نداشتیم بعداً از دو وضع یا از دو مسأله‌ دو موضع به این جمع بندی رسیدیم که قبل از شروع این جنگ بنا بود جنگی با سرعت و با غافلگیری انجام بشود و در آن غافلگیری حزب اللّه منهدم بشود خب این جنگ در شرایطی اتفاق افتاد که دو اتفاق مهم یکی مربوط به کل منطقه اتفاق افتاده بود و دیگری مربوط به خود رژیم صهیونیستی اختصاصاً وجود داشت.

در مسأله‌ی منطقه خب آمریکا با توجه به حادثه‌ی یازده سپتامبر به یک توسعه‌ی فوق العاده‌ای در حضور نیروهای مسلح خودش در منطقه‌ ما رسیده بود که تقریباً مشابه این در جنگ جهانی دوم جنگی بود در سال در 1991 که اولین در واقع در اثر حمله‌ی صدام به کویت حمله‌ی آمریکا انجام شد آن هجوم آمریکا و شکست صدام یک ته نشین مسلحانه‌ای در منطقه‌ی ما داشت که منجر شد به یک استقرار نیروی آمریکایی اما بعد از یازده سپتامبر به این طرف به دلیل دو هجوم سنگینی که آمریکا داشت تقریباً نزدیک چهل درصد از نیروهای مسلح در خدمت آمریکا مستقیماً وارد منطقه ما شدند و بعداً‌ در طول مدت به دلیل تعویضات و تغییراتی که انجام گرفت حتی به نیروهای ذخیره و احتیاط و گارد ملی هم کشیده شد یعنی تقریباً می‌توان گفت که بیش از شصت درصد ارتش آمریکا اعم از نیروهای داخلی تا نیروهای بیرونی وارد منطقه‌ی ما شدند بنابراین یک حضور بسیار حجیم در بعد کمی که فقط در عراق بالغ بر 150 هزار نفر سرباز وجود داشت و قریب بیش از سی هزار نیروی آمریکا در افغانستان بود این غیر از نیروی متحدین بود که در افغانستان قریب به 15 هزار نفر بود بنابراین یک نیروی دویست هزار نفره‌ی درواقع آموزش دیده‌ی متخصصی در منطقه‌ی ما در کنار فلسطین حضور داشت این حضور خب طبیعتاً یک فرصت هایی را برای رژیم صهیونیستی ایجاد می‌کرد یعنی حضور آمریکا در عراق مانع درواقع تحرک سوری‌ها در سوریه بود تهدیدی بر علیه دولت سوریه هم محسوب می‌شد تهدیدی علیه ایران هم محسوب می‌شد

بنابراین شما اگر به جغرافیای عراق نگاه بکنید که در جنگ 2006، در جنگ 33 روزه خب وقتی می‌بینید در این جغرافیای وسط که حلقه‌ی اتصال کشور محور و مادر مقاومت هست، آمریکا یک حائل قریب به 200 هزار نفره نیروی مسلحی ایجاد کرده با صدها فروند هواپیما و هلی کوپتر به اضافه‌ی هزاران دستگاه زرهی خب طبیعتاً این موضوع به رژیم صهیونیستی یک فرصت را می‌داد که از این موضوع بهره برداری کند و اقدامی را انجام بدهد یعنی این هیمنه اثر دارد در ترساندن ایران و اثر دارد در توقف و ترساندن سوریه بنابراین نباید این دو نظام اقدامی را انجام بدهند.

نظام رژیم صهیونیستی بر مبنای این تصور خصوصاً دولتی که سر کار بود دولت بوش، که دولت تند مزاجی بود و سریع التصمیم بود در موضوعات، خصوصاً تیمی که در کاخ سفید حاکم بود همراه با رژیم صهیونیستی بود. بنابراین آنها فرصت را مناسب می‌دیدند برای اینکه چنین اقدامی را انجام بدهند.

* اصل نیت رژیم صهیونیستی در جنگ 33 روزه تغییر دموگرافی کامل در لبنان بود.

ریشه‌ی اصلی بنابراین در بهره برداری رژیم صهیونیستی از حضور نظامی آمریکا در منطقه بهره گیری از سقوط صدام، از پیروزی اولیه‌ی آمریکا در افغانستان و ایجاد رعب سنگینی که آمریکا در منطقه ایجاد کرده بود و یک حجم وسیعی حتی از گروه های سیاسی منطقه و دنیا را جزو گروه‌های تروریستی که اگر در مخالف سیاست هایشان بودند محسوب کرده بود رژیم می‌خواست از این بهره ببرد و فکر می‌کرد که این بهترین فرصت برای یک جنگی است جنگی بر آسا چون رژیم یک شکست خورده بود در سال 2000، 2000 میلادی. از لبنان عقب نشینی کرده بود و درواقع از لبنان فرار کرده بود. و حزب اللّه او را شکست داده بود. او می‌خواست مجدداً‌ برگردد نه برگردد به اشغال. برگردد به انهدام و تغییر دموگرافی در واقع در جنوب لبنان که بعداً‌ در حین جنگ این تقریباً با شروع جنگ معلوم شد اصل نیت تغییر دموگرافی کامل هست که نیروهای منصب یا مردمی که در جنوب لبنان هستند و یک رابطه‌ی مذهبی با حزب اللّه دارند، اینها کوچانده بشوند از سوریه مانند آن چیزی که در بعد از 1967 پیرامون فلسطینی‌ها در جنوب لبنان اتفاق افتاد همین طرح پیرامون مسأله‌ی شیعه‌ی لبنان در جنوب لبنان مدنظر بود دقیقاً همان طرح قبلی که پیرامون فلسطینی‌ها اجرا کردند فلسطینی‌ها را وادار کردند از جنوب لبنان خارج بشوند. در مخیم‌های گوناگونی در لبنان اردوگاه‌های لبنان، اردوگاه‌های سوریه و اردوگاه‌های دیگری در جهان عرب توزیع بشوند و حتی عرفات مرکزیتش را مجبور بشود از لبنان منتقل بکند به تونس و مغرب. در واقع اداره‌ی آواره‌ای ایجاد بکند. همین ذهنیت پیرامون شیعه‌ی لبنان وجود داشت به این دلیل من حالا از این قبل از جنگ برمی‌گردم به حین جنگ برای اینکه این موضوع کامل بشود.

*ماجرای صحبت های سخیف بوش علیه مردم جنوب لبنان

در مسأله‌ی دو عبارت مهمی دارند آمریکایی‌ها و اسرائیلی‌ها آمریکایی‌ها در ابتدای شروع جنگ که خب با کلمات خیلی سخیفی بوش بیان کرد آن بلندگو روشن بود، چون کلمه‌ی در شأن خودش هست قابل تکرار نیست من بیان بکنم آن بیان کرد در تأیید این موضوع، اما نه در تأیید از جنگ در تأیید نتیجه‌ی جنگ و مسأله‌ی اگر بخواهیم بگوییم مودبانه‌تر دیپلماسی‌ترش را رایس گفت که او گفت این وقتی این کشتارها، ضجه‌ها در جنوب لبنان اوج گرفت و بمباران‌هایی که اوج مستی تکنولوژی بود درواقع هر کجا را اراده می‌کردند با دقت تکنولوژی می‌زدند منهدم می‌کردند و کشتارهایی اتفاق میافتاد که درواقع قانا را درواقع در خودش هضم کرده بود و حذف کرده بود آن عبارت را به کار برد. یعنی این ضجه را به این تشبیه کرد به این کلمه‌ی سخیف گفت این درد زایمان خاورمیانه‌ جدید است ضجه‌ی زیر آوار بچه‌های کودکان مظلوم را و زنان و انسان های بیگناه را تشبیه کرد به درد زایمان یک حادثه‌ی بزرگ بنابراین این عبارت‌ها نشان می‌داد یک طراحی بزرگ وجود دارد اما آن چیزی که مربوط به رژیم برمی‌گشت، رژیم یک اردوگاه بزرگ را پیش بینی کرده بود با تعدادی کشتی را اردوگاه برای اینکه هر مقداری می‌توانند بگیرند از مردم را ابتدائاً به یک اردوگاهی در داخل فلسطین که تا سقف سی هزار نفر پیش بینی کرده بودند منتقل بکنند

بعد در این اردوگاه بیایند تفکیک کنند آنهایی که افراد عادی هستند منتقل کنند به کشورهای دیگری به جای دیگری آنهایی که از دید آنها مجرم هستند یا وابسته‌ی سازمانی به حزب اللّه دارند دستگیر بکنند کشتی هم آماده کردند برای کوچ، که آن کوچ را درواقع انجام بدهند لذا جنگ در این مرحله بر خلاف همه‌ی جنگ‌ها که خشک و تر را می‌سوزاند خیلی با دقت تکنولوژی انجام گرفت یعنی یک طایفه را مبنای حمله‌ی خودش قرار داد.

*سه هدف پنهانی جنگ 33 روزه

اول سعی کردند این را تبدیل کنند به یک حزب یعنی حزب اللّه بعداً‌ توسعه‌اش دادند به کل طایفه‌ی شیعه در جنوب لبنان که بتوانند درواقع این تغییر دموکرافی را به طور کامل در جنوب اجرا کنند بنابراین آن چیزی که می‌توان از ریشه‌های درواقع جنگ در بعد پنهانش که بعداً خود آنها اعتراف کردند به این موضوع که قصد داشتند یعنی المرت گفت و بعد هم وزیر دفاع و رئیس ستاد ارتش هم گفتند که ما قصد داشتیم یک عملیات، این جنگ را در یک حالت غافلگیرانه انجام بدهیم که آن غافلگیری اگر اتفاق می‌افتاد باید عمده‌ی کار راه‌های حزب اللّه در یک هجوم هوایی گسترده از بین می‌رفت سازمان حزب اللّه در مرحله‌ی اول حداقل باید الان بر سی درصد سازمان اصلی او آسیب جدی می‌دید بعد در مراحل بعدی می‌رفتند دنبال انهدام قطعی اما اساسش بهره برداری از حضور قدرتمند آمریکا در عراق و در افغانستان و در منطقه بود و تمایل کشورهای عربی در حمایت از اسرائیل در چنین جنگی، رضایت آنها در ریشه کنی حزب اللّه یا طایفه‌ی شیعه از جنوب لبنان خب این را المرت بیان کرد.

او در یک سخنی گفت که برای اولین بار همه‌ی کشورهای عربی البته همه را که می‌گفت به دلیل آن اغلبیتی که در کشورهای عربی، البته اینجا بیشتر کشورهای حوزه‌ی خلیج فارس شورای همکاری مدنظر او بود اما طبیعتاً مصر هم شامل همین می شد، و کشورهای دیگر از این مستثنی نبودند اما می‌توانستیم در آن مقطع استثنائاتی قائل بشویم خب می‌دانید عراق فاقد حاکمیت بود، حاکم آن روز عراق بریمر بود حاکم نظامی آمریکا بنابراین عراق حاکمیتش در دست آمریکایی‌ها بود دولت سوریه به دلیل مرگ حافظ اسد دولت جوانی بود که درواقع تازه شروع به کار کرده بود لذا اغلبیت که گفتند همه‌ی کشورها منظورشان آن اغلبیت بود لذا ایشان این بیان را داشت که برای اولین بار در جنگ بر علیه یک سازمان عربی همه‌ی کشورهای عربی اسرائیل را در این جنگ حمایت کردند این یک واقعیت است این چیزی که او بیان کرد این بیان یک واقعیت مهم جدی بود که او انجام داد

بنابراین ما باید سه منظور را مدنظر قرار بدهیم پنهان در مسأله‌ی جنگ فرصت حضور آمریکا، و حاکمیت آمریکا در عراق، و ایجاد رعب و وحشتی که آمریکا در منطقه در اثر حضور گسترده‌ی خودش ایجاد کرده بود دوم آمادگی کشورهای عربی و اعلام پنهان همکاری کشورهای عربی در بر رژیم از رژیم صهیونیستی برای ریشه کنی حزب اللّه و تغییر این دموکرافی در جنوب سوم اهداف خود رژیم برای بهره گیری از این فرصت جهت خلاص شدن از حزب اللّه برای همیشه این سه تا هدف سه هدف پنهانی بود یا اصلاً منظور پنهانی بود که درواقع در ریشه‌های این جنگ نقش اصلی و اساسی داشت.

دلایل پنهان این جنگ را به خوبی تشریح کردید، دلایل آشکار و بهانه ی آغاز این جنگ چه بود؟

خب در بحث بهانه‌ی آشکارش، ظاهر مسأله این بود حزب اللّه مثل دیگر تعهدی که به ملت لبنان دارد متعهد شده بود به مردم لبنان متعهد به مردم لبنان شده بود، خب غیر از حزب اللّه هیچ قدرتی که بتواند این تعهد را عملی بکند وجود نداشت، که جوانان زندانی و اسیر لبنانی را از چنگال رژیم صهیونیستی آزاد بکند. خب سید در یک بیانی این را وعده داد که ما حتماً مانند آن چیزی که در گذشته اتفاق افتاد نسبت به آزاد کردن اسرای لبنانی از دست رژیم صهیونیستی عمل بکند. مردم لبنان اعم از آن اسرایی که دروزی بودند، یا اسرایی که مسلمان بودند، یا اسرایی که مسیحی بودند، امیدی به پناهگاهی جز حزب اللّه دیروز نداشتند، امروز هم ندارند.

یعنی برای هر حادثه‌ای تکیه گاه اصلی ملت لبنان در دفاع در جلوگیری از این حکومت وحشی، حزب اللّه لبنان است خب این بیان صورت گرفت در تبادلات قبلی اسرائیل حاضر نشد اسرای اصلی که بعضاً‌ نوجوان بودند اینها را آزاد بکند، و بعداً نوجوان بودند که دوره‌ی طولانی در زندان به سر بردند، بعداً تبدیل شدند به جوانهایی که وارد سنین میان سإلی شدند

حزب اللّه درواقع این وعده را داد، در آن تبادل اولیه که انجام گرفت این محقق نشد، یا اسرائیل قبول نکرد این زندانی‌ها را آزاد بکند لذا حزب اللّه برای تحقق این وعده‌ی خودش به مردم لبنان اقدام عملیاتی انجام داد که در اثر این عملیات بتواند آن تبادل را انجام بدهد، که بعد هم موفق شد لذا در بر مبنای یک عملیات ویژه‌ای که فرماندهی آن عملیات ویژه را درواقع نمی‌دانم چه اسمی برای آن بگذارم.

یعنی بگویم سردار خیلی مرسوم شده این کلمه و فراتر از این کلمه بود امروز در عرف‌های نظامی در کشور ما کلمه‌ی سردار و امیر عرف شده اما حقیقتاً یعنی یک سردار به معنای واقعی شهید عماد مغنیه بود، یک سرداری که شاید بتوانم بگویم شبیه‌ترین صفات را در صحنه‌ی جنگ به مالک اشتر داشت و من در شهادت او بعداً، حالا این در مکانش نیست اینجا این بحث را می‌کنم، همان عبارات و همان حإلی که در آقا امیرالمومنین حادث شد اتفاق افتاد در شهادت مالک و یک حالت حزن و اندوه فوق العاده‌ای امام را گرفت، به تعبیری در بالای منبر گریست و فرمود:

«مَالِکٌ وَمَا مَالِکٌ، وَاَللَّهِ لَوْ کَانَ جَبَلاً لَکَانَ فِنْداً وَلَوْ کَانَ حَجَراً لَکَانَ صَلْداً لاَ یَرْتَقِیهِ اَلْحَافِرُ وَلاَ یُوفِی عَلَیْهِ اَلطَّائِرُ»

بعد